7 سال پس از خاموشی به
آذین
به قلم رضا
نافعی
سرچشمه:
صفحه فیس بوک
رضا نافعی
تحلیلی از
شین میم شین
طبری به سخن چنین ادامه می دهد:
تمام این صفات عالی انسانی که در مقابل صفات خشک
و جامد و محدود و رذیل و عبوس و خشن و قسی عصر به حد شگقت آوری کامل و پیش
افتاده است به ویژه در اشعار دل آویز و سحر انگیز دو شاعر نابغه یعنی مولوی و حافظ
منعکس است و علت جاذبه شگرف این دو تن مرد واقعا بزرگوار همانا در همین تجلیات یک
روح فوق العاده انسانی ، پر شور، فروتن، مهربان، لطیف، رها از عصبیت، سرشار از عشق
به بشر در عین حال مغرور و بلند پرواز ، قوی و پیکار جو است .
1
تمام این صفات عالی انسانی که در مقابل صفات خشک
و جامد و محدود و رذیل و عبوس و خشن و قسی عصر به حد شگقت آوری کامل و پیش
افتاده است.
·
طبری در این فراز از «پژوهش» و یا یادداشت خود صفات اهل
طریقت و عرفان را با صفات طبقه حاکمه مورد مقایسه قرار می دهد و عملا دوئالیسم خیر
و شر را به شکل دوئالیسم عرفان و تئولوژی حاکم بسط و تعمیم می دهد.
2
·
در این «کشف» طبری که میان صفات طبقه حاکمه بنده داری ـ
فئودالی و صفات اوپوزیسیون بورژوائی نطفه ای (اهل طریقت و عرفان) تفاوت و تضاد
بوده و باید هم باشد، تردیدی نیست.
·
مسئله اما تحقیر مطلق یکی و تجلیل مطلق از دیگری است.
3
·
اولا صفات اهل طریقت و عرفان را به هیچ ترفندی نمی توان به
عنوان «صفات عالی انسانی» و «به حد شگفت آوری کامل و پیش افتاده» تلقی کرد.
·
این به معنی بی اعتنائی به حقیقت عینی خواهد بود.
·
ثانیا صفات طبقه حاکمه را نیز نمی توان مطلقا منفی جا زد و
راهی سطل زباله نمود.
·
ما در تحلیل آثار نمایندگان فئودالیسم (سعدی و حافظ) و مثنوی مولوی صحت و سقم این برداشت طبری را نشان
داده ایم و خواهیم داد.
4
به ویژه در اشعار دل آویز و سحر انگیز دو شاعر
نابغه یعنی مولوی و حافظ منعکس است.
·
طبری ظاهرا بسان عوام الناس بی خبر از تئوری رهائی بخش، از
تفاوت ماهوی مولانا و حافظ بکلی بی خبر است.
·
بنا بر تحلیل عینی اشعار حافظ، می توان به جرئت گفت که حافظ
سرسخت ترین دشمن عرفان انقلابی است و در سنت سعدی و به پیروی اکید از سعدی، فقط بخش
خردستیز عرفان را به خدمت گرفته و بطرز همه جانبه ای توسعه داده و در سطح وسیعی متأسفانه
تبلیغ کرده است.
5
به ویژه در اشعار دل آویز و سحر انگیز دو شاعر
نابغه یعنی مولوی و حافظ منعکس است.
·
معلوم نیست که طبری به چه دلیلی حافظ و مولانا را نابغه
قلمداد می کند.
·
تنها هنری که حافظ دارد، فرم زیبای غزلیات او ست.
·
ولی تفکر حافظ به غایت عقب مانده، کپک زده و فوق العاده ارتجاعی
و در خطوط معینی حتی آنتی هومانیستی و شبه فاشیستی است.
·
غفلت طبری از این حقیقت امر خود مسئله بزرگی است.
·
شاید دلیل این پندار طبری عدم تحلیل حداقل اوبژکتیف اشعار
حافظ و مولانا باشد.
·
طبری به احتمال قوی با دیالک تیک ماتریالیستی بیگانه بوده
است.
·
چون از این «پژوهش» های شتابزده طبری بوی اسلوب دوئالیستی
(متافیزیکی) و سوبژکتیویسم معرفتی به مشام می رسد.
6
و علت
جاذبه شگرف این دو تن مرد واقعا بزرگوار همانا در همین تجلیات یک روح فوق العاده
انسانی ، پر شور، فروتن، مهربان، لطیف، رها از عصبیت، سرشار از عشق به بشر در عین
حال مغرور و بلند پرواز ، قوی و پیکار جو است.
· «تحلیل»
سوبژکتیویستی به همین می گویند:
·
طبری بسان دوئالیست تمامعیاری هر صفت مثبت و پسندیده که به
ذهنش می رسد با یک من سریش قوی به قبای حافظ و مولانا می چسباند.
·
بدین طریق روح حضرات به بوته منور در کوه طور موسی کلیم
الله شباهت پیدا می کند.
7
·
حیرت انگیز است که طبری حافظ را پیکارجو جا می زند:
·
حافظی که کسب و کار اصلی اش دعوت به تسلیم و رضا و تخدیر مستمر
توده ها ست.
·
ما به مثالی چند اکتفا می کنیم و می گذریم:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان
مدارا
·
معنی تحت اللفظی:
·
برای کسب آسایش دنیا و عقبی باید دو شیوه رفتار زیر را پیشه کرد:
·
با دوستان باید مهربان و جوانمرد بود.
·
با دشمنان باید مدارا داشت.
·
یعنی با دشمنان رفتار مبتنی بر ملاطفت و نرمی و لطافت داشت.
8
·
خوب.
·
چگونه می توان چنین کسی را پیکارجو جا زد؟
·
پیش شرط پیکارجوئی سرسختی و آشتی ناپذیری در حل تضادها ست.
·
با مدارا و ملاطفت چگونه می توان حتی ساده ترین تضاد
خانوادگی را حل کرد، چه برسد به تضاد با قبایل وحشی خونریز از مغول و تاتار و
غیره؟
9
ساقیا می ده که رندیهای حافظ فهم کرد
آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش
·
معنی تحت اللفظی:
·
ساقیا می برسان که پادشاه جرم بخش و عیب پوش، به رندی های
حافظ پی برد.
·
خوب از کجای چنین کسی پیکارجوئی می تراود؟
·
اینکه جز مداحی بی پرده و عریان قلدران حاکم نیست.
10
·
مگر حافظ همان حافظی نیست که سودائی جز تهدید و تخریب و سرکوب
دگراندیشان ندارد.
کجا ست صوفی دجالفعل ملحد شکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید!
·
معنی تحت اللفظی:
·
صوفی ئی که کردوکارش ابلیس واره و ریخت و قیافه اش کافر
واره است، کجا مخفی شده است؟
·
خبرش دهید که مهدی دین پناه از راه رسید.
·
خوب این چه موضع اجتماعی و سیاسی است که حافظ اتخاذ کرده است؟
·
این مگر نوعی انتقامگیری از اهل طریقت و عرفان و هر مخالفی نیست؟
·
این مگر نوعی خبرچینی و جاسوسی در حق آنان نیست؟
·
این مگر نوعی چاپلوسی به پادشاه متواری بازگشته پس از بند و
بست با اجانب وحشی نیست؟
·
چگونه می توان چنین کسی را دارنده «روح فوق العاده انسانی»
تلقی کرد؟
11
نیک نامی خواهی ای دل با بدان صحبت
مدار
خودپسندی جان من، برهان نادانی بود
·
معنی تحت اللفظی:
·
اگر طالب نام نیکی با بدان معاشرت مکن.
·
چون خودپسندی دلیل نادانی است.
·
خوب.
·
این رهنمود خواجه به چه معنی است؟
·
این همان خواجه است که «مدارا» با اجانب و دشمنان را توصیه
کرده است.
·
وقتی نوبت به اوپوزیسیون می رسد، حتی معاشرت با آنان مذموم تلقی
می شود، چه برسد به مدارا.
·
ضمنا لجن «خودپسندی» بر صورت اهل طریقت و عرفان یعنی همان
مولانا پرتاب می شود.
12
·
چگونه می توان حافظی را که از سر تا پا لات و لاابالی و رند
و لومپن است، دارنده ی «روح فوق
العاده انسانی، پر شور، فروتن، مهربان، لطیف، رها از عصبیت، سرشار از عشق به بشر» محسوب داشت.
بی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لا تقل
مست ریا ست محتسب، باده بده و لا تخف
·
معنی تحت اللفظی:
·
زاهدان بی خبرند، نقش بخوان و به کس مگو.
·
محتسب مست ریا ست، می بیار و نترس.
صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می خورد
پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف
·
معنی تحت اللفظی:
·
صوفی شهر را نگاه کن که لقمه مشکوک می خورد.
پاردم (تسمه ای که به زین یا پالان اسب و خر می بندند) این حیوان خوش خوراک دراز
باد.
·
خوب از کجای این برخوردهای حافظ، سجایای فوق الذکر را احسان
طبری استنتاج کرده است؟
13
·
حافظی که فلسفه اجتماعی اش بر تئوری تسلیم و تحمل و رضا
مبتنی است، چگونه می تواند پیکارجو و انساندوست و غیره باشد؟
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشاده است
من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان
گفت.
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضا ست خرده مگیر
·
طبری نباید از محتوای فلسفی و سیاسی این ابیات خواجه بی خبر
باشد.
·
سؤال فقط این است که طبری چرا و به چه دلیل به انعکاس
وارونه حقایق مبرهن مبادرت می ورزد.
14
·
چگونه می توان حافظی را مترقی جا زد که بسان مولانا تئوری
شناخت مطلقا ارتجاعی (ندانمگرائی، تردیدگرائی و غیره) را بی وقفه تبلیغ می کند:
15
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
·
معنی تحت اللفظی:
·
ای کسی که با توسل به عقل به تعریف عشق مبادرت می ورزی، فکر
نمی کنم که موفق گردی.
·
این مگر همان یاوه مولانا مبنی بر «چوبین بودن پای
استدلالیان» و خردگرایان نیست؟
·
کسب و کار معرفتی و نظری اصلی حافظ همان کسب و کار معرفتی و نظری اهل طریقت و عرفان
است:
· تبلیغ خستگی ناپذیر خردستیزی
·
تحقیر پیگیرعقل
·
تخریب بی مهابای خانه تفکر و شناخت و شعور توده ها
16
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و
که زشت
لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی خموش
·
معنی تحت اللفظی:
·
از لطف سبقتگیر خدا نومیدم مکن.
·
تو از کجا می دانی که در پشت پرده چی خوب است و چی بد.
·
لطف خدا از جرم ما بیشتر است.
·
تو از نکات سربسته خبر نداری، پس خفه شو!
·
مگر این به معنی انکار لومپن مآبانه لیاقت معرفتی انسان
نیست؟
·
مگر این به معنی روشنگری ستیزی علنی نیست؟
·
مگر این به معنی طرفداری از تئوری شناخت اگنوستیسیستی (ندانمگرائی)
عریان نیست؟
17
·
چگونه می توان حافظی را که حرفه اش روشنگری ستیزی خستگی
ناپذیر است، ایدئالیزه کرد و به عرش اعلی برد؟
من اگر خوبم و گر بد، تو
برو خود را باش
هر کسی آن درود، عاقبت کار
که کشت
· معنی تحت اللفظی:
· من اگر خوبم و یا بد، به تو ربطی ندارد.
· هر کس نهایتا هر چه کشته درو می کند.
· خوب این حکم حافظ به چه معنی است؟
· مگر مستبدین تاجدار و عمامه دار و غیره،
بی رحمانه تر از این پوزه بند بر پوزه هر دگراندیش جسوری نهاده اند؟
· این مگر به معنی نهی از انتقاد اجتماعی نیست؟
· این رهنمودهای حافظ را امروزه نمایندگان طبقات واپسین در سطح وسیعی اشاعه می دهند.
· به قول حریفی در کامنتی بر این بیت، «اگر رهنمود خواجه عملی شود، آنگاه نه
از تاک نشان می ماند و نه از تاکنشان.
· حتی هر خرفتی می داند که بشریت سکنه کشتی بزرگی اند و اگر کسی سوراخی در آن
پدید اورد، جان همه به خطر می افتد.
· آزادی هر کس بدانجا ختم می شود که آزادی همه کس (جامعه، همبود) شروع می
شود.
· جامعه و جهان که طویله نیست تا هر کس آن کند که میلش می کشد و دلش می
خواهد.
· فرد فقط در دیالک تیک فرد و جامعه وجود دارد و باید پاسخگوی عمل خویش باشد.
· در غیر این صورت جامعه به جهنم بدل می شود.
· انتقاد از خود و همنوع خود یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.
· برای روشنگری بدیلی وجود ندارد.
· انتقاد بهترین خدمتی است که کسی در حق آدمی می تواند انجام دهد.
· انتقاد که به معنی خصومت نیست.
· کسب و کار هر مادر و پدری انتقاد از بچه خویش است، بی آنکه آندو، دشمن پاره
تن خویش باشند.»
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر