انتقاداتی از هانا آرندت
مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی
گاربزن
سال ۲۰۲۰
نشر انجمن دیالک تیک
(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)
(Hertzstrasse 39
30827 Garbsen)
Zeitschrift für materialistische Ethik
برگردان
شین میم شین
تناقض کذایی ببن تجزیه و تحلیل مارکس و اخلاق او
ادامه
۱۰
تجلیل از کار به مثابه بزرگترین و انسانی ترین بضاعت (دارایی، لیاقت، استعداد)
یک تفسیر سوسیال ـ دموکراتیکی و یک تفسیر استالینیستی در صنعتی سازی اتحاد شوروی است و نه تفسیر مارکس.
(تجلیل از کار قبل از همه توسط فریدریش انگلس صورت گرفته است:
انگلس
انسان را مخلوق کار می داند.
برای اینکه نیاکان میمونی ما فقط به مدد کار، در اثر کار و در روند کار به تفکر مجبور شده اند و عالم حیوانی را اندک اندک ترک گفته اند.
کار
اصولا و اساسا
دیالک تیکی از کار فیزیکی (یدی، جسمانی) و فکری است.
مترجم)
۱۱
این ادعای هانا آرندت که مارکس در صدد سوق دادن موجودات کارگر به نظام جامعتی ایدئآلی بوده است، نیز سوء تفسیری بیش نیست.
(بر خلاف تصور و تخیل هانا آرندت،
مارکس اصلا و ابدا اهل اوتوپی و ایدئآل و آرزو و خیال نبوده است.
مارکس تا مغز اسخوانش اهل علم بوده است.
بی دلیل نیست که مارکسیسم را سوسیالیسم و کمونیسم علمی نامیده است و به عنوان آلترناتیوی برای سوسیالیسم و کمونیسم اوتوپیکی (تخیلی کذایی) عرضه کرده است.
کمونیسم اوتوپیکی
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3238
پایان
کمونیسم علمی
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3240
پایان
سوسیالیسم علمی (کمونیسم علمی)
https://hadgarie.blogspot.com/2020/07/blog-post_116.html
قسمت اول
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6239
قسمت دوم
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6240
پایان
کمونیسم علمی
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3240
پایان
مترجم)
۱۲
از دید مارکس، رهایش طبقه کارگر باید فقط کار خود طبقه باشد.
۱۳
مارکس هیچ «نظام جامعتی ایدئالی» را طرح ریزی نمی کند.
۱۴
مارکس فقط اصولی چند را با احتیاط به مثابه نفی معین حاکمیت کاپیتالیستی و استثمار نام می برد.
حاکمیت کاپیتالیستی و استثماری که در قاموس هانا آرندت، اصلا وجود ندارد.
۱۵
انسانی ترین استعداد (لیاقت، دارایی، بضاعت) برای مارکس نه کار، بلکه کردوکار بشری است که معنی و ارزشش در خودش است.
(Selbstzweck)
(کارل مارکس، «کاپیتال»، جلد سوم، ص ۸۲۸)
۱۶
کار برای مارکس، بر خلاف ادعای هانا آرندت، هرگز اختیار (آزادی) نامولد (بیهوده، بی حاصل، بی ثمر) نبوده است.
۱۷
کار برای مارکس، برعکس، آزادی و یا اختیار مولد (حاصلخیز، پرثمر) بوده است.
کردوکاری بوده است که با ضروریات حیاتی تحمیل نمی شود.
(مفاهیم رایش جبر و رایش اختیار (ضرورت و آزادی) که توسط هانا آرندت تحریف می شوند و به کار نسبت داده می شوند، اصلا ربطی به کار ندارند.
انگلس گذار از جامعه طبقاتی به جامعه بی طبقه را گذار از رایش جبر به رایش اختیار می نامد.
این بدان معنی است رایش فرم است و مثل هر فرمی می تواند محتواهای متفاوت و متضاد داشته باشد:
هم رایش ضرورت (جبر) باشد و هم رایش آزادی (اختیار).
هانا ارندت مفهوم فقیر و فلسفه فقیر است.
مارکس در گذار بشریت از جامعه طبقاتی به جامعه بی طبقه، از تحول خصلت کار حرف زده است.
از استحاله کار مبتنی بر جبر و الزام و اجبار به کار مبتنی بر اختیار.
از تبدیل کار به عملی لذت بخش مثل بازی.
هانا آرندت نتیجه می گیرد که منظور مارکس از کار، آب در هاون کوبیدن بی ثمر (نامولد) بوده است.
مترجم)
۱۸
کسی یافت نمی شود که بتواند بهتر و ایده ئولوژیکی تر از هانا آرندت به تحریف واقعیات امور بپردازد و به اختراع تناقض عظیم در متد فکری مارکس نایل آید.
چنین تناقضی در طرز تفکر مارکس اصلا وجود ندارد.
۱۹
در نقل قول فوق الذکر از هانا آرندت، نگرش عام او تصدیق می شود:
اگر حقیقتی نباشد، آنگاه می توان بی پروا به ادعای هر چیزی نایل آمد.
در آنصورت ضمنا هر کاری مجاز است.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر