نقدی بر مفهوم توتالیتاریسم
۱۷
رهبری توتالیتر
مدعی پیشگویی آینده است:
الف
رهبری توتالیتر
مدعی پیشگویی آینده بنا بر «قوانین طبیعی» است.
مثلا در فرم توتالیتاریسم نازی (ناسیونال ـ سوسیالیستی)
بنا بر «تئوری نژادی» است.
تئوری نژادی
۱
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13865
۲
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13870
پایان
ب
رهبری توتالیتر
مدعی پیشگویی اینده بنا بر «قوانین اقتصادی» است.
مثلا در توتایتاریسم استالینیستی بنا بر مارکسیسم دگماتیکی است.
(هانا آرندت، «حاکمیت توتال» جلد سوم، ص ۱۳۵)
۱۸
این ادعا، ادعای نادرستی است.
۱۹
برای اینکه عمل انسان ها هم توسط تصادف تعیین می شود و هم توسط اختیار دلبخواهی آنها.
آن سان که نمی تواند دترمینیسم تاریخی به معنی سختگیرانه اش وجود داشته باشد.
(در این ادعا، دیالک تیک تصادف و ضرورت به صورت دیالک تیک من در آوردی تصادف و اختیار دلبخواهی تحریف می شود
و
ضمنا
جای دیالک تیک جبر و اختیار گنجانده می شود.
دیالک تیک تصادف و ضرورت
بیانگر نحوه جامه عمل پوشی ضرورت است.
مثال:
مرگ هر کس بنا بر جبر طبیعی و یا جامعتی صورت می گیرد.
نحوه جامه عمل پوشی مرگ اما همیشه تصادفی است:
حریف از پشت بام می افتد و می میردو
زیر ماشین می رود و می میرد.
سرما می خورد و می میرد.
مثال دیگر:
دروازه بان بنا بر تعلیم و تربیت عملی عمیق
قاعدتا باید توپ شوت شده را بگیرد.
ولی توپ تصادفا به پیکر بازیکنی می خورد، مسیر عوض می کند و گل می شود
و
یا از دست دروازه بان لیز می خورد و گل می شود
و
یا از لای پاهایش می گذرد و گل می شود.
تصادف به قول انگلس فرم جامه عمل پوشی ضرورت است.
عمل بشر اما بنا بر دیالک تیک جبر و اختیار صورت می گیرد:
یعنی
هم بنا بر قوانین و قانونمندی های عینی مربوطه و هم بنا بر اختیار بشری.
اختیار بشری به اندازه وقوف بشر به جبر و یا ضرورت ( قوانین و قانونمندی های عینی مربوطه) است.
نیاکان ما به قول انگلس موقع ترک عالم حیوانی (میمونی) به اندازه نیای حیوانی خود مختار (صاحب اختیار) بودند.
در این جمله ضمنا مفهوم دترمینیسم (تعین مندی)
نخست تحریف و بعد انکار می شود.
تصادف
۱
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/12748
۲
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/12760
۳
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/12765
پایان
آزادی
(اختیار)
۱
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11984
۲
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11988
۳
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11997
۴
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11998
پایان
جبر
(ضرورت)
۱
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14157
۲
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14167
۳
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14171
۴
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14180
۵
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14186
۶
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14194
۷
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14198
۸
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14205
پایان
دترمینیسم
(تعین مندی گرایی)
۱
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15856
۲
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15861
۳
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15865
۴
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15870
۵
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15877
۶
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15883
۷
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15890
۸
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15895
۹
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15900
۱۰
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15906
پایان
تعین گرایی
(دترمینیسم)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13041
پایان
تعین گرایی
(دترمینیسم)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13041
پایان
ایندترمینیسم
(ضد دترمینیسم)
۱
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11287
۲
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11294
پایان
مترجم)
۲۰
هانا آرندت اما از این خطای فکری و ادعای تبلیغاتی نتیجه می گیرد که هرگز نمی تواند قوانین اقتصادی وجود داشته باشد.
(اینجا خطا اندر خطا صورت می گیرد:
غوژ بالای غوژ می شود:
خطایی توسط هانا آرندت و خطای دیگر توسط بودو گاسمن که منتقد خرافات هانا آرندت است:
مارکسیسم و مشخصا ماتریالیسم تاریخی بدین طریق به اکونومیسم (علم الاقتصاد) مبدل و تحریف می شود.
تز موسوم به درک ماتریالیستی تاریخ (کشف بزرگ مارکس) که تزی افتصادی نیست.
نیروهای مولده و مناسبات تولیدی، زیربنای اقتصادی و روبنای ایده ئولوژیکی
نه مفاهیم اقتصادی، بلکه مفاهیم فلسفی (ماتریالیستی ـ تاریخی) اند.
مترجم)
۲۱
در قاموس هانا آرندت، همه چیز در سیاست فقط و فقط مدیون اختیار (آزادی) دلبخواهی محض انسان ها ست.
(حتی تحت شرایط پیشاپیش موجود.
یعنی حتی تحت شرایطی که بشر نفهمیده است.)
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر