۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳, سه‌شنبه

«می‏ جوشد از نهادم آتشفشان ‏آواز» (4)

یانیس ریتوس
تحلیل واره ای بر تحلیلی تحت عنوان
«می‏ جوشد از نهادم آتشفشان ‏آواز» به قلم ناشناسی
سرچشمه: سایت بهزاد بزرگمهر
behzadbozorgmehr.blogspot.com

شین میم شین

حکم اول

• یانیس ریتوس یونانی، شاعر بزرگ کمونیست حق داشت بگوید:

• «شعر از آن رو حس ششم خوانده شده که در خورندگاهِ آن و نیز در فرایند سخن، احساساتِ ما همراه با نیروهای روانی، عصبی و ذهنی به ‏هم می‏رسند.
• بر این بنیاد، جسم و جان آدمی مهم‏ ترین کارافزار شاعر است و فرزانگی جز تبلور احساس‏ها نیست.»

• نویسنده محترم ظاهرا با صداقت تمام، برای اثبات حکم قبلی خویش، حدیثی از شاعری از یونان می آورد و برای به جای خود نشاندن و خاموش ساختن هر پرسنده ای، کمونیست بودن او را مثل شلاقی آتشین به کوبش در می آورد.
• چون شاعر بزرگ کمونیستی شعر را حس ششم خوانده، پس شعر بی تردید حس ششم است.

• اما قبل از همه چرا شعر حس است؟


دلیل اول

• یانیس ریتوس یونانی، شاعر بزرگ کمونیست حق داشت بگوید:

• «شعر از آن رو حس ششم خوانده شده که در خورندگاهِ آن و نیز در فرایند سخن، احساساتِ ما همراه با نیروهای روانی، عصبی و ذهنی به ‏هم می‏رسند.»

• دلیل نویسنده محترم در حدیث ایشان از شاعر یونانی بیان می شود:
• «در خورندگاهِ آن (شعر) و نیز در فرایند سخن، احساساتِ ما همراه با نیروهای روانی، عصبی و ذهنی به ‏هم می‏رسند.»
• پرت و پلاگوئی شاعر بزرگ کمونیست به جای خود، که میان احساسات و نیروهای روانی، عصبی و ذهنی ظاهرا دیوار می کشد و فرق می گذارد.
• ظاهرا احساسات جزو روندهای سوبژکتیف (ذهنی و روانی) نیستند.

• خوب فرض کنیم که ماجرا از این قرار باشد.

• در خورندگاه شعر احساسات ما همراه با نیروهای کذا و کذا به هم برسند.
• این که دلیل بر حس بودن شعر نمی شود، حس ششم بودنش پیشکش.

• در خورندگاه هر چیز که احساسات ما همراه با نیروهای کذا و کذا به هم برسند، آن چیز را چرا باید به حس تبدیل کنند.

• شعر فرم انعکاس واقعیات امور است که می توانند حقیقی و یا باطل باشند.
• شعر در دیالک تیک فرم و محتوایش تعریف می شود.
• در شعر، شعور شاعر بازتاب می یابد و شعور دیالک تیکی از آگاهی و احساس و عاطفه است.

دلیل دوم

• یانیس ریتوس یونانی، شاعر بزرگ کمونیست حق داشت بگوید:

• «بر این بنیاد، جسم و جان آدمی مهم‏ ترین کارافزار شاعر است.»

• جسم و جان آدمی کارافزار همه انسان ها ست، از عمله و بنا تا شاعر و فیلسوف.
• هر کاری قبل از انجام از ذهن می گذرد.
• هر کاری وحدت ماده و روح است.
• اما این حکم چه ربطی به حس بودن ویا حس ششم بودن شعر دارد؟

دلیل سوم

• یانیس ریتوس یونانی، شاعر بزرگ کمونیست حق داشت بگوید:

• « فرزانگی جز تبلور احساس‏ها نیست.»

• چرا باید فرزانگی (خردمندی) در تبلور احساس ها خلاصه شود؟
• خرد به چه معنی است؟
• مفهوم خرد در کانون جهان بینی نوین بورژوائی قرار می گیرد، که بر ضد ایدئولوژی جامعه فئودالی و نهادهای آن رو به تشکیل و تحکیم می رفت.
• سیستم های منفرد فلسفه کلاسیک بورژوائی ـ علیرغم تفاوت های شان ـ همه به نحوی از انحا، از مفهوم خرد آغاز می کنند و به مفهوم خرد بر می گردند.
• خرد به معنی توانائی انتقادی آغازین انسان برای نجات خویش از احادیث، آیات، روایات و نظرات فرتوت تفسیر می شود.
• خرد در سیستم های فلسفه کلاسیک بورژوائی، بمثابه نیروئی خودنمائی می کند، که قادر به تغییر ایدئولوژی به میراث مانده و نظام اجتماعی استبدادی فئودالی، بر مبنای تفکر بورژوائی و در جهت توسعه اجتماعی بورژوائی است.
• چگونه می توان خرد را در تبلور احساسات خلاصه کرد؟
• علاوه بر این، این حکم چه ربطی به حس بودن و بدتر از آن، حس ششم بودن شعر دارد؟

حکم دوم
تاریخ، داستانی است در قلمرو بایدها و نبایدها

• منظور از حکم «تاریخ داستانی است در قلمرو بایدها و نباید ها» چیست؟
• احتمالا نویسنده محترم با این حکم، دیالک تیک جبر و اختیار را به شکل دیالک تیک بایدها و نبایدها بسط و تعمیم می دهند.
• اگر چنین باشد، به هر حال می توان به ایشان حق داد:
• تاریخ جامعه بشری و نه طبیعت، به روندهای بالنده اطلاق می شود که سوبژکت تاریخ در دیالک تیکی از جبر و اختیار جامه عمل می پوشاند.
• اختیار (آزادی) او به میزان شناخت او از جبر (ضرورت) یعنی قانونمندی های عینی هستی اجتماعی است.

حکم سوم
شعر تاریخی است که چگونه بودن را می‏سراید.

• شعری که حس بود، حس ششم بود، اکنون تاریخ می شود و به سرایش چگونه بودن می پردازد.

• می توان از شعر و یا نثر و یا فرم های هنری دیگر از نقاشی تا موسیقی و مجسمه سازی قواعد زیست معینی را استخراج کرد.

• شعر هم بالاخره می تواند به مثابه انعکاس روندهای واقعا موجود زیست تلقی شود.
• از این رو می توان از شعر خیام شیوه زیست معینی را استخراج کرد و پیشه نمود و یا ننمود.
• ولی شعر حتما نباید چگونه بودن را بسراید.
• علاوه بر این، چگونه بودن انتزاعی را چگونه می توان سرود؟

حکم چهارم
ریتسوس درست می‏گفت که شعر بر پدیده‏ها و فرایندهای واگویه ‏ناپذیر پرتو می‏افکند و بدین‏سان، یادسپار (حافظه‏ی) آینده است.

• شعر مثل هر فرم شعور اجتماعی انعکاس کم و بیش مخدوش وجود اجتماعی است.
• شعر دیالک تیکی از غریزه و عقل است.
• اگر در نثر سرشته به هشیاری، عقل دست بالا دارد، در شعر غریزه یکه تاز میدان است.
• موتور سرایش شعر عمدتا نیروهای گوناگون غریزی اند که بسان غول هائی در اندام انسان ها حکم می رانند.

• شعر در هر صورت حافظه آینده نیست.


• شعر به سبب فرم فریبایش و به سبب جادوی غریزی عام نهفته در آن، در حافظه انسان ها می ماند و نسل به نسل، سینه به سینه و دهن به دهن منتقل می شود.


• شعر می تواند تأثیر مثبت و یا مخرب باقی گذارد.


حکم پنجم
هم‏چون سخن هنرمندانه‏ی دیده‏رو که «هنرمند، چیزها و پدیده‏ها را با خورشیدی روشن می‏کند که از آنِ سپهر» خاکستری ما نیست.

• اینکه هنرمند چیزها، پدیده ها و سیستم ها را بطرز دیگری منعکس می کند، دلیل بر آن نیست که فرم مورد استفاده او به سپهر دیگری تعلق داشته باشد.
• سپهر اسرارآمیز دیگری در کار نیست.
• اگر چنین می بود، نمی بایستی اینهمه شاعر در کشور گل و بلبل به جان یکدیگر بافتند.

حکم ششم
بودا حق داشت بگوید: «چراغِ خود باش!»:

• منظور بودا از این رهنمود چیست؟
• چراغ خود بودن به چه معنی است؟
• نویسنده محترم در اشعار محمد زهری توضیحی برای تنویر حکم بودا پیدا کرده است.

توضیح حکم بودا

• گر آسمان مکدر

• گر خاک بایر است
• جرم من است ـ ما -
• گردن به حکمِ تلخِ مشیت نهاده‏ایم (مشت در جیب، ص ٧٤)

• حالا باید تمامت فانتزی خود را بسیج کرد تا از این شعر محمد زهری دلیلی بر حقانیت بودا پیدا شود.
• اما محمد زهری در این حکم چه برای گفتن دارد؟

• اگر طبیعت سرسخت است، اگر طبیعت براحتی مهارپذیر نیست، جرم انسان است که گردن به حکم تلخ مشیت نهاده است.

• این آیا ربطی به رهنمود بودا دارد: چراغ خود باش!

• اما تحلیل حکم محمد زهری:

• در جهان بینی محمد زهری ظاهرا «مکدر بودن آسمان و بایر بودن زمین» علت سوبژکتیف دارد و نه اوبژکتیف.

• اگر انسان «گردن به حکم تلخ مشیت» ننهاده بود، آسمان رنگ دیگر داشت و زمین قابل کشت بود.


• ما این طرز نگرش را در بخش پیشین سوبژکتیویسم نام دادیم که مستقلا توضیح داده شده است:


• مراجعه کنید به دیالک تیک سوبژکت ـ اوبژکت.

• فرض کنیم که منظور محمد زهری از آسمان و زمین، آسمان و زمین واقعی است.
• چند و چون آسمان و زمین ـ قبل از همه ـ علت اوبژکتیف دارد و ربطی به گردن نهادن انسان به حکم تلخ ویا شیرین مشیت کذائی ندارد.
• انسان خود جزئی از طبیعت است.

• انسان جزئی از طبیعت است که به ساز و برگ تفکر و شناخت و خرد مجهز است و ببرکت آن می تواند طبیعت را بشناسد و هدفمندانه تغییر دهد.


• اما منظور از مفهوم «حکم تلخ مشیت» جیست؟


• مشیت یکی از مفاهیم اصلی فلسفه اجتماعی سعدی و حافظ و امثالهم است.

• مقوله مشیت بوی قرون وسطی را با خود دارد.
• در فلسفه سعدی و حافظ، دیالک تیک جبر و اختیار به شکل دیالک تیک مشیت الهی و اختیار انسانی بسط و تعمیم داده می شود، تا بلافاصله به شکل دیالک تیک همه چیز و هیچ درآورده و تخریب شود.

• بدین طریق نه از دیالک تیک نشان می ماند و نه از اختیار انسانی.

• انسان به موجودی طفیلی و تماشاگر بدل می شود و سوبژکت وارگی خود را از دست می دهد.

سعدی

• گر گزندت رسد زخلق، مرنج

• که نه راحت رسد زخلق، نه رنج

• از خدا دان، خلاف دشمن و دوست
• که دل هر دو در تصرف او ست

• گرچه تیر از کمان همی گذرد
• از کماندار داند، اهل خرد.

• سعدی همه چیز هستی را منوط به مشیت الهی می داند و خیال بنی بشر را راحت می کند.
• انسان در تئوری اجتماعی سعدی به موجودی هیچکاره، انگل و آشغال بدل می شود.

حافظ

• رضا به داده بده و ز جبین، گره بگشا

• که بر من و تو در اختیار نگشاده است.

• حافظ با صراحت تمام هیچکارگی انسان را جار می زند و کفن تسلیم و رضا را به اشرف موجودات می پوشاند.
• مشیت چنین بوده، پس هرچه جلو ات ریختند، بخور و دم مزن.

• اینکه سعدی استثنائا نقش کوچکی به انسان قائل می شود و حافظ در عالم مستی هوای شکافتن سقف فلک به سرش می زند، ربطی به جهان بینی واقعی آنها ندارد.


• محمد زهری به احتمال قوی، دلیل ناگواری اوضاع اجتماعی را ناشی از گردن نهادن انسان ها به مشیت این و آن می داند.
• ما او را خوب نمی شناسیم و قصد حدس و گمان در زمینه جهان بینی او نداریم.

• اگر برداشت ما درست باشد، محمد زهری از انسان طغیان علیه وضع موجود را طلب می کند، سرکشی نسبت به مشیت این و آن را، سوبژکت وارگی را، خودشناسی را و خودرهانی را.


• شاید نویسنده محترم هم همین برداشت را داشته اند و «چراغ خود باش!» بودا را به معنی خودشناسی تفسیر کرده اند.


ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر