۱۴۰۵ آبان ۶, چهارشنبه

درنگی در غزلی ایراسیونالیستی از سعدی (۶) (بحش آخر)

Irrationalismus und Klassenkampf

درنگی

از

شین میم شین

چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد

چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

معنی تحت اللفظی:
از آنجا که با سعی و کوشش نمی توان سعادتمند شد، زیردستان چاره جز ذلت کشی ندارند.
 
کسی که در بیت قبلی همین غزل، بت پرستی  (دلبر پرستی، ثبله اسزی دلبر) را بر خودپرستی ترجیح داده است:
(دل هوشمند باید که به دلبری سپاری

که چو قبله‌ایت باشد بِه از آن که خود پرستی)

اکنون منکر موفقیت به مدد سعی و کوشش می شود و چاره ای جز زبونی کشیدن برای توده نمی داند.
 
این همان سعدی است که در جای دیگر می گوید:
نا برده رنج گنج میسر نمی شود.
یعنی
 «زمام بخت و دولت به دست جهد باشد»  و بس.

خواننده و شنونده اشعار و آثار سعدی چاره ای جز فراگرفتن فوت و فن خوداندیشی مفهومی (مارکسیستی) ندارد.

 

گِله از فراق یاران و جفای روزگاران

نه طریق تو ست سعدی کم خویش گیر و رستی

معنی تحت اللفظی:
به عوض شکوه و شکایت از فراق یاران و جفای روزگاران باید گذاشت و رفت.
 
اینجا هم سر و کله خردستیزی پیدا می شود:
فراق یاران که درد بی درمانی نیست:
فراق همیشه با حفت دیالک تیکی اش، یعنی با وصال وجود دارد.
یعنی
برای غلبه بر فراق یاران می توان امکانات وصال را مهیا کرد
و
برای علبه بر جفای روزگاران (مناسبات تولیدی حاکم)، می توان توده را آگاه و متشکل و بسیج کرد و دست به انقلاب اجتماعی زد.
سعدی اما ایده ئولوگ نظامات جامعتی برده داری و فئودالی است.
به قول خودش:
«جد اندر جد، پرورده خوان بزرگان، یعنی اعضای طبقات حاکمه است.»
 
پایان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر