۱۴۰۴ اسفند ۲۱, پنجشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۸۵)

  
 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ ـ ۹۶  )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
 

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت

مرا بین که از پای تا سر بسوخت

معنی تحت اللفظی:

آتش عشق فقط پرهای پروانه را می سوزاند.

در حالیکه سرتاپای شمع را می سوزاند.

 

سعدی

 در این بیت شعر،

 تئوری جدیدی از عشق ارائه می دهد.

تئوری عشق از دیدگاه شمع (اعضای طبقات حاکمه ستمگر) را.

 

دیگر از عشق مبتنی بر رابطه سه عضوی (عاشق و رقیب و معشوق) خبری نیست.

 

در تئوری جدید عشق، عاشق و معشوق در یکدیگر ذوب و مضمحل شده اند، عاشق همزمان معشوق و معشوق همزمان عاشق است و دشمن (رقیب، ناصح، ملامتگر، زاهد، واعظ، شیخ، صوفی، عابد و غیره) را جرئت نفس کشیدن نیست.

 

عشق یک قطبی، عشق شمع به خویشتن خویش، عشق خدا به خدا، اعلیحضرت به اعلیحضرت، پیشوا به پیشوا، خان به خان.

عشق ارزشمند شمع به خویشتن خویش، نه عشق نیم بند و چه بسا دروغین و ریائی پروانه به شمع.

عشق پروردگاران بنده به شکار، به قمار، به عیاشی، به سیر و سفر.

عشق خداوندان نعمت، خداوندان زمین به هر چیز که دلشان می خواهد و قبل از همه به خویشتن خویش.

 

پروانه فقط پر و بال خود را در آتش عشق خاکستر می کند، ولی شمع دلاورانه و بی پروا می ایستد و سرتاپا می سوزد.

عشق ارزشمند، عشق طبقات حاکمه است، که تا حد مرگ شهوت می رانند، تا حد مرگ مست می کنند، تا حد مرگ عربده می کشند و نوکر و غلام و کلفت را به شلاق و تازیانه می بندند و اگر تفنگی دم دستشان باشد، از اندام شان غربال می سازند.

عشق واقعی از این قرار است.

عشق واقعی هم باید مثل همه چیز دیگر در انحصار مطلق طبقه اشراف بنده دار، فئودال و دربار باشد.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر