۱۴۰۴ بهمن ۱۵, چهارشنبه

درنگی در شعری از نادر نادرپور تحت عنوان «زندگی چیست؟» (۲)

  نگاره‌ای از نادر نادرپور

نادر نادر پور

(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)

 شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی–اجتماعی 

 از اعضای کانون نویسندگان ایران  

 

درنگی 

از

میم حجری

زندگی چیست ؟

نادر نادر پور 

اگر روزی کسی از من بپرسد
که دیگر قصدت از این زندگی چیست ؟


بدو گویم که چون می ترسم از مرگ
مرا راهی به غیر از زندگی نیست.

 
من آن دم چشم بر دنیا گشودم
که بار زندگی بر دوش من بود.

 
چو بی دلخواه خویش ام آفریدند
مرا کی چاره ای جز زیستن بود؟

پایان

۱

زندگی چیست ؟

این عنوان این شعر نادرپور است.

البته چیستایی زندگی یکی از موضوعات دیرآشنا ست.

محتوای معروفترین شعرش مولانا تحت عنوان «از جمادی مردم و نامی شدم» هم همین است.


از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر
تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم که انا الیه راجعون
مرگ دان آنک اتفاق امتست
کاب حیوانی نهان در ظلمتست
مرگ او آبست و او جویای آب
می‌خورد والله اعلم بالصواب
ای فسرده عاشق ننگین نمد
کو ز بیم جان ز جانان می‌رمد
جوی دیدی کوزه اندر جوی ریز
آب را از جوی کی باشد گریز
آب کوزه چون در آب جو شود
محو گردد در وی و جو او شود
وصف او فانی شد و ذاتش بقا
زین سپس نه کم شود نه بدلقا
خویش را بر نخل او آویختم
عذر آن را که ازو بگریختم

مولانا؛ دفتر سوم


اگر محتوای جواب نادرپور و مولانا را مورد مقایسه قرار دهیم،

به بیسوادی و بدبختی و فقر فکری و فلسفی نادرپور  

و

به عظمت  فکری و «فلسفی» عرفان و مولانا

می رسیم.

جواب فوق العاده علمی و عمیق و ماهیتا مارکسیستی مولانا را قبلا بررسی کرده ایم.

اکنون باید جواب بند تنبانی و خرافی و ادبی نادرپور را مورد تجزیه و تحلیل مارکسیستی قرار می دهیم.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر