۴.
عقل،
ادامه
رئالیسم به لحاظ تاریخمسئله
۱
· تکیه فوق العاده رئالیسم افراطی بر آموزه ایده ای افلاطون، به لحاظ تاریخمسئله، با توسل به مفهوم فرم ارسطوئی مبنی بر اینکه «فرم جوهر را به وجود می آورد و یا پدید می آورد!»، تغییر می یابد.
۲
· برخورد رئالیسم میانه رو و رئالیسم افراطی به نظریه نومینالیست ها در رابطه با مسئله مفاهیم عام (یونیورسال ها)، مبنی بر اینکه «عام، به مثابه نام، بعد از منفرد وجود دارد!» فرقی با هم ندارند.
۳
· همانطور که حکم «عام در چیزهای منفرد وجود دارد!» فقط در عرصه (در مرحله) واقعیت مصداق دارد.
۴
· حکم نومینالیستی مبنی بر اینکه «عام به مثابه نام، بعد از منفرد وجود دارد!» نیز فقط در عرصه روح (شعور، تفکر) مصداق پیدا می کند:
· چنین عامی در فرم خود در روح وجود دارد.
۵
· بنابرین، «عام قبل از چیزهای منفرد وجود دارد!» ضمنا مبنای هردو تلقی می شود و به عبارت بهتر:
۶
· عام است که چیزهای منفرد (یعنی واقعیت) را و چیزهای ما بعد چیزهای منفرد (یعنی روح، تفکر) را امکان پذیر می سازد:
· عام به لحاظ تئولوژیکی خدا ست.
۷
· شکی نیست که چنین استدلالی تناقضاتی را وارد رئالیسم می سازد.
۸
· اما همین واقعیت امر برای نمایندگان رئالیسم، قرن ها امکان آن را فراهم می آورد که در چالش با مخالفان خویش، گاهی نوع اول استدلال را مورد استفاده قرار دهند و گه نوع دوم استدلال را.
۹
· این حربه دو لبه را طرفداران فلسفه کاتولیکی و نئواسکولاستیکی در مبارزه بر ضد ماتریالیسم دیالک تیکی هنوز هم مورد استفاده قرار می دهند.
۱۰
· مطلبی از سوی طرفداران کاتولیسیسم راجع به ماتریالیسم دیالک تیکی نوشته نمی شود که به فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی، محتوای رئالیستی نسبت داده نشود و یا به حسابش گذاشته نشود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر