۲۰
· بدین طریق، دایره بسته می شود.
۲۱
· به رسمیت شناسی انقلاب بورژوایی فرانسه توسط کانت، تصادفی نبوده است.
۲۲
· این موضعگیری کانت، بار دیگر مسئله گزاری (پروبله ماتیک) فلسفه او را نشانه گزاری می کند و نقطه آغازین و آماجین (مبدأ و مقصد) آن را تعیین می کند.
۲۳
· برای اینکه موضعگیری کانت نسبت به انقلاب فرانسه در سازگاری (هماهنگی) با اصول اساسی فلسفه او قرار دارد و ضمنا حتی از انقلاب فرانسه پا فراتر می نهد.
· (به روایتی در تدوین قانون اساسی انقلاب فرانسه، کانت هم دخیل و سهیم بوده است. مترجم)
۲۴
· گرایش کانت، یعنی اثبات تئوریکی خودمختاری سوبژکت، یعنی اختیار و عزت انسانی، به معنی موضعگیری بر ضد هر ایراد قابل تصور، به ویژه بر ضد ایرادات ناشی از امپیریسم (تجربه گرایی) انگلیس، به مسئله اساسی دوران منتهی می شود:
· به مسئله گذار از فئودالیسم به کاپیتالیسم.
۲۵
· از آنجا که کانت، در فلسفه اش این مسئله جامعتی ـ تاریخی زمان را به مثابه کلیت (توتالیته) بازتاب می بخشد، فلسفه او می توانست به قول مارکس، «تئوری آلمانی انقلاب فرانسه» باشد.
· (مارکس و انگلس، «مجموعه آثار»، ۱۹۷۵، ص ۱۹۴)
۲۶
· کانت عملا به توسعه آموزه اختیار در خور بورژوازی آلمانی زمان خود نایل می آید.
۲۷
· به قول کلاسیک های مارکسیسم، «فرم خود ویژه مبتنی بر منافع طبقاتی واقعی لیبرالیسم فرانسه را، در آلمان می توان در کانت یافت که تعینات به طور مادی برانگیخته شده اراده بورژوازی فرانسه را به خودفرمایی «آزادی اراده»، به اراده درخود و برای خود مبدل می سازد.»
· (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۳، ص ۱۷۸)
ادامه دارد.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر