جمعبندی
از
مسعود بهبودی
همه چيز از
بچگيامون شروع شد.
بچگيامون شروع شد.
وقتي گفتند
ميخريم و نخريدند.
وقتي گفتند
ميرويم و نبردند.
به ما ياد دادند بگوييم
ميمانيم و نمانيم.
خرم آن خواجه که تیز اندیشد
در
زیر آفتاب تابان
هیچ چیز
بی دلیل
نیست.
۱
اگر می توانستند
می خریدند
۲
اگر می توانستند
می بردند
۳
می دانستند که ماندن
موقتی
است
و
رفتن
دایمی
۴
چرا که حرکت
مطلق
است
و
سکون
نسبی
است
بیا که در غم عشقت مشوشم
بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم
بی تو
شب
از فراق تو مینالم
ای پری رخسار
چو روز گردد
گویی در آتشم
بی تو
دمی تو شربت وصلم ندادهای
جانا
همیشه زهر فراقت
همی چشم
بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی
جانا
دو پایم از دو جهان نیز در کشم
بی تو
پیام دادم و گفتم:
«بیا خوشم میدار»
جواب دادی و گفتی
که
من خوشم
بی تو
پایان
آبرو می رود
ای ابر خردبار ببار
کارگران باید خواستار بهرهمندی از مزایای خودکارسازی (اتوماسیون) شوند، نه اینکه تن به اخراج بدهند.
نامه مردم
۱
این مقاله باید تحلیل شود.
۲
ولی محتوای طبقاتی و ایده ئولوژیکی این جمله اول این مطلب چیست؟
۳
اگر عه ز آب سوسیال - دموکرات و چپ اندر قیچی و فرخ سیستم نگهدار و خلیق و غیره
در این زمینه موضع می گرفتند
جز این جمله
چه می گفتند؟
از تفکر تا عرعر
۱
تفکر به قول کانت
بزرگترین فیلسوف بورژوازی مترقی آغازین
یا تفکر مفهومی است و یا اصلا تفکر نیست.
یعنی
برابر با عرعر است.
۲
حرف ما همین است.
۳
آخوند هم بسان پزشک و مهندس به رشته تصحیلی و حرفه ای خود مسلط است.
۴
اما قادر به تفکر مفهومی نیست.
۵
شما مطالب ما را با مطالب بقیه مقایسه کنید
تا ببینید تفاوت تفکر با عرعر چیست.
۶
فلسفه باید توده ای شود.
۷
یعنی از انحصار اقلیت ممتاز
خارج شود.
۸
در غیر این صورت
توده توان تفکر نخواهد داشت
و
دموکراسی
یعنی توده فرمایی
محال و خواب و خیال خواهد بود.
۹
پیش به سوی فراگیری تعاریف مفاهیم فلسفی
پیش به سوی تمرین تفکر مفهومی
پیش به سوی خوداندیشی و پرهیز از تفکر اسکولاستیکی
پیش به سوی و بی نیازی از نشخوار اندیشه های این و ان
پیش به سوی خروج از الکنیت (صغارت، خریت) و ورود به عالم آدمیت
هوشنگ ابتهاج
بنشینیم و بیندیشیم !
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟
و چه خواهد آمد بر سر ِ ما با این دل های پراکنده ؟
جنگلی بودیم
شاخه در شاخه همه آغوش
ریشه در ریشه همه پیوند
وینک ، انبوه ِ درختانی تنهاییم.
۱
هی
سایه
کی و کجا و چه کسانی
جنگلی بوده اند
آنهم شاخه در شاخه همه آغوش و ریشه در ریشه همه پیوند؟
۲
نکند خواب دیده ای؟
۳
نکند
خواب گذشته های ایدئال
را
دیده ای.
۴
وقتی آینده ایدئالی در دیدرس نباشد و امیدی به آینده ایدئالی هم نباشد
ایدئالیزه کردن وارونه ی گذشته ویرانه
رواج می یابد.
۵
کاری که فقط از دست ایرانیان برمی آید.
زیادی در دسترس بودن باعث میشه دیگه دیده نشی
پس گرفتن بهترین چاره هستش
بهترین راه برای اینکه قدرت را بدانند این است مع از دستت بدهند
حریفه شریفه
۱
در این توهم حریفه شریفه
ذلت زنان
نمودار می گردد.
۲
حریفه شریفه
خود
را
چیز واره می کند.
۳
خود
را
آدمیت زدایی
می کند.
سلب سوبژکتیویته
می کند.
۴
خود
را
با
کالا
عوضی می گیرد.
۵
به
همین دلیل
قانون عرضه و تقاضا
را
برای قدر خود معیار قرار می دهد.
۶
نتیجه این می شود
که
زن هر چه دسترس ناپذیرتر
گرانبهاتر
۷
دلیل پسیکولوژیکی اینت وهم حریفه شریفه
احتمالا در حقیقت امر زیر است:
ناز زنانه
هر چه بیشتر
آز (حرص، طمع، نیاز) نرانه
به همان اندازه بیشتر
۸
زن
در این نوهم حریفه شریفه
ارج و ارزش درخود ندارد.
۹
یعنی
زن
نازلتر از کالا ست
۱۰
چون کالا در هر صورت ارزش مصرف دارد.
۱۱
کالایی که فاقد ارزش مصرف باشد
یعنی به درد نخورد
زباله است و نه کالا
۱۲
بی ارزشی زباله
اما
نه
به دلیل وفورش
بلکه به دلیل فقدان ارزش مصرف است
۱۳
حریفه شریفه
خود
را
زباله می کند
با
این توهم
که
ارج و قدرش افزایش یابد.
۱۴
زهی خیال باطل
طرف به خوشی زندگی کرده و زندگی دیگران رو تباه کرده و در آخر آسوده مُرده.
حریف
۱
همه این مفاهیم در این جمله
انتزاعی اند.
۲
به خوشی زندگی کردن
زندگی دیگران را تباه کردن
آسوده مردن
۳
اگر نظر هزار نفر را راجع به این مفاهیم بپرسیم
۱۰۰۰ جواب متفاوت خواهیم شنید
۴
واژه باید خود باد
واژه باید خود باران باشد.
۵
فقط چیزهای مشخص
قابل بحث اند و نه چیزهای مجرد و یا انتزاعی
قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است
به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است
کالوده و پالوده هر خس بودن
خیام
خیام
کرکس که استخوان نمی خورد
مشد عمر.
۱
هما
استخوان خوار است.
۲
سعدی می داند:
همای بر همه مرغان از آن شرف دارد
که استخوان خورد و جانور نیازارد




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر