۱۳۹۸ خرداد ۲۱, سه‌شنبه

تشبثات «تئوریکی» سوبژکتیویستی ـ پراگماتیستی سپیداران (۳۵) (بخش آخر)


تضاد اصلی، تضاد فرعی
احمد سپیداری
 
منبع:
نوید نو
 
تحلیلی
از
یدالله سلطانپور 
 
۱
به
عبارت دیگر،
تضاد اصلی
آن
تضاد مهمی
است
که
مجموعه تاثیرات متقابلش با سایر تضادهای درون جامعه،
برجستگی خاصی
یافته
و
علاوه بر نقش آفرینی ویژهٔ خود،
نقش بزرگی
در
تاثیر گذاری بر دیگر تضادها
دارد
و
نقش باز هم بزرگ تری
را
در
پیوند دادن مجموعه تضادها
پیدا کرده است.
 
معنی تحت اللفظی:
تضاد اصلی
تضادی
است
که
مجموعه تأثیراتش بر سایر تضادهای درون جامعه (و نه برون جامعه)
برجسته
 است.
 
تضاد اصلی
نقش آفرینی خاصی 
دارد.
 
تضاد اصلی
نقش بزرگی در تأثیر بر تضادهای دیگر دارد.
 
(اینکه تکرار همان جفنگجمله اول است:
مجموعه تأثیراتش بر سایر تضادهای درون جامعه
برجسته است.)
 
تضاد اصلی
نقش بزرگ تری
در
پیوند دادن مجموعه تضادهای درون جامعه (و نه تضادهای برون جامعه)
دارد.
 
احمد سپیداری  
بی کمترین ترید
پراگماتیست
است
و
بس.
 
مراجعه کنید
به
پراگماتیسم
 
درست به همین دلیل
 این
 لاطائلات کودکانه 
را 
به 
عنوان تعریف تضاد اصلی
 سر هم بندی کرده است.
 
برای طرفداران پراگماتیسم
حقیقت
نه
عینیت 
دارد
و
نه
علمیت.
 
برای طرفداران پراگماتیسم
حقیقت
هر خرافه ای است که مفید افتد.
 
بهترین نمایندگان پراگماتیسم
روحانیت کثافت طویله جماران اند:
 
یکی از همین آیات عظام می گوید:
سید علی
هر دو هفته
 یکبار 
در
آسمان هفتم
جلسه دوهفتگی 
با
 امام زمان و خضر و الیاس 
دارد.
 
یکی دیگر
ادعا می کند
که
 سر زده 
به
 طویله سید علی رفته اند
و
به محض ورود
جبرئیل گردن کلفتی
با
 سینی مائده بهشتی 
در 
دست
وارد طویله شده است.
 
برای طرفداران پراگماتیسم
هر دروغ بی شرمانه ای
هر خرافه ای
هر پرت و پلایی
اگر مفید افتد
حقیقت محض
است.

۲
تضاد اصلی
تضادی
است
که
مجموعه تأثیراتش بر سایر تضادهای درون جامعه
برجسته
 است.
 
تضاد اصلی
نقش آفرینی خاصی 
دارد.
 
تضاد اصلی
نقش بزرگی در تأثیر بر تضادهای دیگر دارد.
 
(اینکه تکرار همان جفنگجمله اول است:
مجموعه تأثیراتش بر سایر تضادهای درون جامعه
برجسته است.)
 
تضاد اصلی
نقش بزرگ تری
در
پیوند دادن مجموعه تضادهای درون جامعه (و نه تضادهای برون جامعه)
دارد.
 
احمد سپیداری
برای تعریف تضاد اصلی
حتی
به
میراث فلسفی استاد طبری و امیر نیک آیین
برخورد پراگماتیستی 
داشته است.
 
طبری و نیک آیین
چنین لاطائلاتی
را
به 
ضرب شلاق 
حتی
تأیید نمی کنند.
 
احمد سپیداری
از
میراث فلسفی طبری و نیک آیین
فقط جملاتی
را
هدفمندانه
برگزیده 
که
 برای اثبات «نظر بزرگان بیسواد» لازم دارد.
 
  تلاش های تئوریکی ـ استراتژیکی احمد سپیداری
در
جهت اثبات فتوای زیر به هر مشقت و ذلت و قیمت است:
 
تضاد اصلی طویله جماران
تضاد مردم با دیکتاتوری ولایی
باشد.
 
به همین دلیل
این تعریف پراگماتیستی از تضاد اصلی
را
سرهم بندی کرده است.
 
۳
تضاد اصلی
تضادی
است
که
مجموعه تأثیراتش بر سایر تضادهای درون جامعه
برجسته
 است.
 
تضاد اصلی
نقش آفرینی خاصی 
دارد.
 
تضاد اصلی
نقش بزرگی در تأثیر بر تضادهای دیگر دارد.
 
(اینکه تکرار همان جفنگجمله اول است:
مجموعه تأثیراتش بر سایر تضادهای درون جامعه
برجسته است.)
 
تضاد اصلی
نقش بزرگ تری
در
پیوند دادن مجموعه تضادهای درون جامعه (و نه تضادهای برون جامعه)
دارد.
ما 
تعریف تضادهای مختلف
را
در
بخش های قبلی این تحلیل
عرضه داشته ایم.
 
تضاد اصلی هر چیز
یعنی 
تضاد ماهوی آن چیز.

یعنی
 تضادی
که
حلش
به
تغییر ماهیت آن چیز
منجر می شود.

مثال:

تضاد اصلی و یا ماهوی جامعه برده داری
فقط 
می تواند
تضاد توده برده با اشرافیت برده دار و روحانی
باشد
و
لاغیر.
 
 چون بدون از بین بردن این دو طبقه اصلی جامعه
ماهیت فرماسیون اقتصادی برده داری
یعنی
مناسبات تولیدی فرماسیون اقتصادی برده داری
یعنی
زیربنای اقتصادی فرماسیون برده داری
تغییر نمی یابد.

۴
بر
چنین مبنایی
باید متوجه بود
که
هر سه تضاد نام برده در بالا
تضاد کار و سرمایه ،
تضاد بین میهن و امپریالیسم
و
تضاد بین مردم و حاکمیت نظام دیکتاتوری ولایی
بسیار مهم و نقش آفرینن.
 
احمد سپیداری
پیشاپیش
از
سه تضاد «مهم و نقش آفرین» 
نام برده است:
 
تضاد کار و سرمایه 
 
تضاد بین میهن و امپریالیسم
و
تضاد بین مردم و حاکمیت نظام دیکتاتوری ولایی

ما
حالا
این سه تضاد مهم احمد سپیداری 
را
با
معاییر او برای تضاد اصلی
بررسی می کنیم:
 
الف
تضاد کار و سرمایه
 
تضادی
است
که
مجموعه تأثیراتش بر سایر تضادهای درون جامعه
برجسته
 است.
 
تضادی
است
که
حتی
به 
قول خود احمد سپیداری
نقش آفرینی خاصی 
دارد.
 
تضادی
است
که 
نقش بزرگی در تأثیر بر تضادهای دیگر دارد.
 
تضادی
است
که
نقش بزرگ تری
در
پیوند دادن مجموعه تضادهای درون جامعه  
دارد.
 
 اگر
چنین
است،
پس
تضاد کار و سرمایه
باید
تضاد اصلی جامعه
باشد
و
پرولتاریا و بورژوازی
دو طبقه اصلی جامعه
باشند.
 
ب
تضاد بین میهن و امپریالیسم
اگر منظور از میهن، توده مردم باشد
 تضاد خلق با امپریالیسم
نیز
 تضادی
است
که
مجموعه تأثیراتش بر سایر تضادهای درون جامعه
برجسته
 است.
 
تضادی
است
که
حتی
به 
قول خود احمد سپیداری
نقش آفرینی خاصی 
دارد.
 
تضادی
است
که 
نقش بزرگی در تأثیر بر تضادهای دیگر دارد.
 
تضادی
است
که
نقش بزرگ تری
در
پیوند دادن مجموعه تضادهای درون جامعه  
دارد.

بنابرین
بنا بر این تعریف احمد سپیداری
از
تضاد اصلی
تضاد میهن و امپریالیسم
هم
می تواند 
تضاد اصلی
باشد.

حتی 
اصلی تر از تضاد کار و سرمایه
باشد.

چون
این 
تضاد
حتی
طبقه حاکمه
را
یعنی
اعضای ولایت فقیه
را
هم
در بر می گیرد.

پ
تضاد بین مردم و حاکمیت نظام دیکتاتوری ولایی

این
تضاد
 تضادی
نیست
که
مجموعه تأثیراتش بر سایر تضادهای درون جامعه
برجسته
 باشد.
 
چون
کماکان
اقشار و طبقات اجتماعی معین مهمی
طرفدار حفظ حاکمیت طبقه حاکمه فعلی اند.
 
این
تضاد
تضادی
است
که
بر خلاف ادعای احمد سپیداری
نقش آفرینی خاصی 
ندارد.
 
اگر
فردا
انتخابات 
باشد،
بیشک
میلیون ها نفر
همین اجامر جماران
را
انتخاب خواهند کرد.
 
اگر
فردا
آتش جنگ با امپریالیسم
شعله ور شود،
میلیون ها تن به جبهه خواهند رفت.
 
این
تضاد
تضادی
است
که 
نقش بزرگی در تأثیر بر تضادهای دیگر دارد.
 
تضادی
است
که
نقش بزرگ تری
در
پیوند دادن مجموعه تضادهای درون جامعه  
دارد.

این تضاد 
از 
سه تضاد محبوب و مطلوب و مفید احمد سپیداری
فرعی تر 
از 
بقیه
 است.

اگر
احیانا
قحط تضاد اصلی
باشد
نوبت به این تضاد می رسد.

نظر احمد سپیداری
به
مثابه مؤسس تئوری سه گانه تضادها
در
این زمینه چیست؟

۵
و
در
مرحله انقلاب ملی دمکراتیکی که قرار داریم،
تضاد بین مردم و حاکمیت نظام دیکتاتوری ولایی
تنها
تضادی
است
که
از
ویژگی های تضاد اصلی
برخوردار
است
و
نه
هیچ تضاد دیگر.
 
احمد سپیداری
حتی
به
معاییر من درآوردی خود
برای تعیین و یا تشخیص تضاد اصلی پای بند نیست.
 
به
همین دلیل
ادعا می کند
که
 بی رمق ترین و فرعی ترین تضاد از تضادهای سه گانه اش
تضاد اصلی
است
و
لاغیر.
 
البته 
خود احمد سپیدرای
هم
می داند
که
پای استدلالش
چوبین
است
و
دلیلش
به
درد نخور
است.
 
به همین دلیل
مرحله کنونی عنقلاب 
را
بهانه می آورد:
 
در
مرحله انقلاب ملی دمکراتیکی
 که
 قرار داریم،
تضاد بین مردم و حاکمیت نظام دیکتاتوری ولایی
تنها
تضادی
است
که
از
ویژگی های تضاد اصلی
برخوردار
است
و
نه
هیچ تضاد دیگر.
 احمد سپیداری 
 اصلا
معنی مفاهیم ملی و دموکراتیک
را
نمی داند. 
 
نمی خواهد هم بداند. 
 
احمد سپیداری
 سودایی جز اثبات خرافه جبهه ضد دیکتاتوری
در
سر
 ندارد. 
 
او
اصلا
نمی خواهد بداند 
که
 جامعه به شرطی می تواند در مرحله ملی انقلاب
باشد
 که 
مستعمره و یا نیمه مستعمره 
باشد 
و 
جامعه به شرطی می تواند در مرحله دموکراتیک انقلاب 
باشد 
که
 فئودالی و یا نیمه فئودالی 
باشد. 
 
جامعه ایران 
حتی
در
زمان شاه
(پس از پیروزی انقلاب سفید) 
جامعه سرمایه داری
 بوده است 
و
 نه
 فئودالی و یا نیمه فئودالی. 
 
احمد سپیداری
با
تعیین سوبژکتیویستی و پراگماتیستی مرحله انقلاب
ضمنا
بهانه و دستاویز تئوریکی
 برای تعیین زورکی تضاد اصلی کذایی 
می سازد.
 
پایان
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر